بسم الله الرحمن الرحیم/ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِى فِيهِ فَضْلَ لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ صَيِّرْ أُمُورِى فِيهِ مِنَ الْعُسْرِ إِلَى الْيُسْرِ وَ اقْبَلْ مَعَاذِيرِى وَ حُطَّ عَنِّىَ الذَّنْبَ وَ الْوِزْرَ يَا رَءُوفا بِعِبَادِهِ الصَّالِحِينَ. // به نام خداوند بخشنده مهربان خداوندا در اين روز فضيلت ليلة القدر را نصيب من گردان وتمام امور وکارهاي مشکل را آسان کن وعذرهايم را بپذير ورز وگناهم را محو ونابود ساز اي روف ومهربان در حق صالحان.//
چهارشنبه ١٧ شهريور ١٣٨٩
اوقات شرعی
وضعیت آب و هوا
تهمت از دیدگاه قرآن و روایات
[ ١ ]
٢٥ آبان ١٣٨٨

تهمت از دیدگاه قران ( تهمت از دیدگاه قرآن و روایات )

تهمت:

يكي ديگرازگناهان زبان تهمت مي‌باشدكه ازجمله گناهان كبيره به حساب مي‌آيد.وهمانطوركه درتعريف إفك به آن اشاره شده است،زيرمجموعه إفك به حساب مي‌آيد.

تهمت گاهي متهم ساختن شخص به يك اتهام ناموسي است وگاهي متهم ساختن شخص به يك اتهام غير ناموسي است.چنانچه شخص را با يك اتهام غير ناموسي متهم نمائيم به آن تهمت يا بهتان مي‌گويندكه در قسمت اول اين بخش به آن مي‌پردازيم واگر وي رابه يك اتهام ناموسي متهم نمائيم به آن قذف مي‌گويند كه در قسمت دوم اين بخش به آن مي‌پردازيم. 

تعريف تهمت:

بهته بهتاًوبهتاًبهتاناً:دروغ نسبت دادبروي - بهتان:افتراء،دروغ.1بهت به معناي تحيرمي باشد.«وبهت الذي كفر»(كافرمبهوت ومتحيرشد) (بقره/258)«بل تأتيهم بغته فتبهتهم»(بلكه قيامت ناگهان مي آيدومبهوتشان مي كند.)(انبياء/40).بهتان دروغي است كه شخص رامبهوت مي كند.«سبحانك هذابهتان عظيم.»(پاك ومنزهي‌تو،اين بهتاني بزرگ است).(نور16).2بهتان ذكرعظيمي غيبي است كه درشخص نيست3 - بهتان به معناي إفتراءاست واگرآنرابهتان ناميدندبه اين خاطراست كه شخص موردافتراءرامبهوت مي كندكه ياللعجب من كي چنين حرفي رازدم ياچنين كاري راكرده‌ام.4

تهمت ازنظرآيات:

«وإن اردتم استبدال زوج مكان زوج وءاتيتم إحداهن قنطاراًفلاتأخذوامنه شيئاًأتأخذونه بهتاناًواثماًمبيناً».(نساء/20)

ترجمه:«اگرتصميم گرفتيدكه همسرديگري به جاي همسرخودانتخاب كنيدومال فراواني(به عنوان مهر)به اوپرداخته ايدآن رانگيريدآيابراي بازپس گرفتن زنان،متوسل به تهمت وگناه آشكاري مي‌شويد.»

شأن نزول:

پيش ازاسلام رسم بودكه اگرمي خواستندهمسرسابق راطلاق گويندوازدواج جديدكنندبراي فرارازپرداخت مهريه،همسرخودرابه عمل منافي عفت متهم مي كردند،وبراوسخت مي‎گرفتندتاحاضر شودمهرخويش راكه معمولاًقبلاًدريافت مي شدبپردازند،وطلاق گيرد،وهمان مهررا براي همسردوم قرارمي دادند.آيه فوق به شدت ازاين كارزشت جلوگيري كرده وآن راموردنكوهش قرارمي دهد.1

مفردات:

(استبدال)ازباب استفعال،به معني طلب بدل وبه معناي(زوجي راجانشين زوج ديگر كردن است،يا ازقبيل تضمين است،به معني عوض زن ديگري گرفتن).2

تفسير وإن اردتم استبدال زوج ...

اين آيه براي حمايت قسمت ديگري ازحقوق زنان نازل گرديده وبه عموم مسلمانان دستورمي‎دهد كه به هنگام تصميم برجدائي ازهمسروانتخاب همسرجديدحق ندارندچيزي ازمهرهمسراول خودراكم بگذارندويا اگر پرداخته‎اندپس بگيرند،هرقدرهم مهرزياد باشدكه ازآن تعبيربه«قنطار»شده است و«قنطار»به معني مال وثروت زياداست.راغب دركتاب مفردات مي‎گويداصل«قنطار»از«قنطر»به معني پل است وچون اموال زيادهمچون پلي هستندكه انسان در زندگي مي‎تواندازآنها استفاده كند،ازاين جهت به آن«قنطار»گفته‎اند.زيرا فرض اين است كه طلاق دراينجا،به خاطرمنافع شوهرصورت مي گيردنه به خاطرانحراف زن ازجاده عفت،بنابراين دليلي نداردكه حق مسلم آنهاپايمال شود.

أتأخذونه بهتاناًواثماً مبيناً...

سپس اشاره به طرزعمل دوران جاهليت دراين باره نموده است كه همسرخودرامتهم به اعمال منافي‎عفت مي‎كردندومي‎فرمايد:«آيابراي‎بازپس‎گرفتن مهرزنان متوسل‎به‎تهمت‎وگناه آشكارمي‎شويد. يعني اصل عمل(تهمت زدن)ظلم وگناه است ومتوسل شدن به يك وسيله ناجوانمردانه وغلط

گناه آشكارديگري است.3

«ومن يكسب خطيئته اواثماً ثم يرم به بريئاًفقداحتمل بهتاناً واثماً مبيناً».(نساء/112)

ترجمه:«وكسي كه خطا ياگناهي مرتكب شود سپس بي‎گناهي رامتهم سازدباربهتان وگناه آشكاري بردوش گرفته است.»

تفسير:

دراين آيه،گناهاني را كه انسان انجام مي دهدوبه گردن ديگري مي‎اندازدرابه دوقسم تقسيم كرده است،يكي «خطيئه»وديگري«اثم».1

درالميزان منقول است كه اگر كسي بخواهدكاري انجام دهدولي برحسب اتفاق كارديگري ازاوسر زندمي‎گويند:«أخطأ»يعني به خطارفت.واگرعمل،همان طوركه مي‎خواسته انجام يافته مي‎‎گويند «اصاب»يعني به صواب رفت گاهي هم به كسي كه عمل ناپسندي انجام داده يااراده ناپسندي كرده مي‎گويند:«أخطأ».2

همچنين نقل شده كه:«خطيئه»و«سيئه»از نظرمعني‎متقاربندولي اكثراً،خطيئه درجائي گفته مي شود كه عمل انجام شده‎موردقصدنبودوبلكه قصدشخص باعث بوجودآمدن‎آن شده،مثل‎كسي كه شكارمي‎زند ولي تيرش به انسان مي خورد،ياشراب مي آشامدودرحال مستي مرتكب جنايت مي‎شود.سبب يك فعل خطائي دو جوراست:يك نوع،سببي است كه انجام دادن آن ممنوع است مثل شراب خواري وخطاهائي كه ازاين عمل متولد مي‎شودكه اين نوع خطاهاموردعفووگذشت نيست ونوع ديگر،سببي است كه ازآن منع نشده مثل تير زدن به شكار.3

تدريجاً درمعني خطيئه توسعه‎اي داده شده وهرگناه اعم ازعمدوغيرعمدرادربر مي‎گيرد،زيراهيچ گونه گناهي(اعم ازعمد وغيرعمد)باروح سليم انسان سازگارنيست واگرازاوسر بزنددرحقيقت يك نوع لغزش وخطاست كه شايسته مقام اونيست،نتيجه اينكه خطيئه معني وسيعي داردكه هم به گناه عمدي واختياري گفته مي‎شودوهم به گناه غيرعمدي.در اصل«اثم»به معني چيزي است كه انسان راازكاري باز مي‎داردوازآنجاكه گناهان آدمي رااز خيرات بازمي دارند،به آنهااثم گفته شده است.4

ازنظر اينكه خدا درآيه «ومن يكسب خطيئه»،خطيئه رابه كسب نسبت داده است(كسب به معناي چيزي رابه طرف خودجلب كردن است واين معني باقصد همراه است-مؤلف)مرادازآن،خطيئه‎اي است كه معصيت باشدوازروي عمدصورت گرفته باشدوبنابراين مراداز«خطيئه»درآيه چيزي است كه باقصدانجام شده است گرچه سزاوارنبوده كه مورد قصدواقع شود.1

ضمنابايدتوجه داشت كه،درآيه،درموردتهمت،تعبير لطيفي به كاربرده شده وآن اينكه گناه را به منزله «تير»قرارداده وانتساب آن را به ديگري به منزله«پرتاب به سوي هدف گرفته است»كه اشاره داردبه اينكه همان طوركه تيراندازي به سوي ديگري ممكن است باعث ازبين رفتن اوشود پرتاب تيرگناه هم به كسي كه مرتكب نشده ممكن است آبروي او راكه به منزله خون اواست ازبين ببرد،بديهي است وزر و وبال اين كاربراي هميشه بر دوش فردي كه تهمت زده است باقي خواهد ماند،وتعبير به احتمل (بر دوش مي گيرد)نيزاشاره به سنگيني ودوام اين مسؤليت است. 2

«و بكفرهم و قولهم علي مريم بهتانا عظيما»(نساء/156)

ترجمه:«و(نيز)به خاطر كفرشان وتهمت بزرگي كه بر مريم زدند.»

تفسير:

(اين تهمت عظيمي كه آيه نام مي برد)نسبت زنائي است كه به مريم درجريان تولدعيسي(ع)دادند.اين نسبت هم كفروهم تهمت است زيراعيسي(ع)در ابتداي ولادتش با ايشان سخن گفت)وفرمود:«إني عبدالله آتاني الكتاب وجعلني نبيا»(مريم/30).

«والذين يؤذون المؤمنين و المؤمنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا واثما مبينا»(احزاب/58)

ترجمه:«و آنها كه مردان و زنان با ايمان را به خاطر كاري كه انجام نداده اند آزارمي دهند متحمل بهتان وگناه آشكاري شده اند.»

تفسير:

اين آيه ازايذاءمؤمنان سخن مي گويدوبراي آن بعدازايذاءخداوپيامبر(ص)اهميت فوق العاده اي قائل مي شود ،مي فرمايد:«و الذين يؤذون المؤمنين والمؤمنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا واثمامبينا»(كساني كه مردان وزنان باايمان رابه خاطركاري كه انجام نداده اندآزارمي‎دهند،محتمل بهتان وگناه آشكاري شده اند)چراكه مؤمن ازطريق ايمان،پيوندي باخداوپيامبرش داردوبه همين دليل دراينجادر رديف خداوپيامبرش قرارگرفته است.تعبير «بغير ما اكتسبوا»اشاره به اين است كه آنهامرتكب گناهي نشده اندكه موجب ايذاءوآزار باشد،واز اينجاروشن مي شودكه هرگاه گناهي ازآنان سرزندكه مستوجب حد وقصاص وتعزير باشداجراي اين اموردرحق آنها اشكالي ندارد،وهمچنين امربه معروف ونهي ازمنكر مشمول اين سخن نيست.مقدم داشتن«بهتان»بر«اثم مبين»به خاطر اهميت آن است،چراكه بهتان ازبزرگترين ايذاءها محسوب مي شود وجراحت حاصل آن حتي از جراحات نيزه وخنجرسخت تر است،آن گونه كه شاعرعرب گفته:

          جــراحات السنان لــها التيام                           ولا يلتــام مــاجـــرح اــسان

 زخــمهاي نيزه التيام مي يابد                       امــازخم زبان التيام پذير نيست.

در روايات اسلامي نيزاهميت فوق العاده اي به اين مطلب داده شده است.در حديثي از امام صادق(ع) مي خوانيم خداوند عزوجل مي فرمايد:«ليأذن بحرب مني من آذا عبدي المؤمن:آن كس كه بنده مؤمن مرا بيازارد اعلان جنگ با من مي دهد.»

قرآن شديداً آنها را مورد سخت ترين حملات خود قرار داده واعمال آنان را بهتان وگناه آشكار معرفي كرده است.1 واگرآن را«اثم مبين»خوانده بدين جهت است كه گناه بودن إفترا وبهتان،از چيزهائي است كه عقل خود انسان آن را درك مي كندواحتياجي ندارد به اينكه ازناحيه شرع نهيي در مورد آن صادر شود.2

تهمت از نظر روايات:

شكي نيست كه اين صفات ناپسنديده غالباً مترتب بر عداوت وحسداست اگرچه بعضي ازمصاديق وافرادآن گاهي اوقات صرفاً ناشي ازطمع يا حرص است واين ازپستي قوه شهويه مي باشد،يا تنها ازغضب وبدخوئي وكبرسرچشمه مي گيرد،هرچندكينه وحسدي درميان نباشد.وبه هرحال،بي شك وشبهه ايذاءوتحقيرمؤمن شرعاًحرام وموجب‎هلاكت ابدي است.رسول‎خدا(ص)‎فرمود:«هركه مؤمني رابيازاردمرارنجانده وهركه مرابرنجاند خدارا رنجانده،وهركه خدارابرنجاند درتورات و انجيل وزبوروقرآن ملعون است.»ودرخبري ديگرآمده است :«لعنت خدا وفرشتگان ومردم براوباد.»

پيامبرهمچنين فرمود:«مسلمان كسي است كه مسلمانان ازدست وزبان اوايمن باشند.»وفرمود:«آيا به شماخبردهم كه مؤمن كيست؟كسي كه مؤمنان وي رابرجان ومال خويش امين بدانند.مي خواهيد به شما بگويم كه مسلمان كيست؟كسي كه مسلمان ازدست وزبانش درامان باشد.براي مؤمن حرام است كه برمؤمنظلم ياخواري ياغيبت روادارديااوراردوطردكند.»امام صادق(ع)فرمود:«چون قيامت شود،مناديي ندا كند:كجايند آزار كنندگان دوستان من؟پس عده اي كه صورتشان گوشت ندارد برخيزند،وگفته شود:اينهايند آن كساني كه مؤمنان را آزردند،و با آنان دشمني كردند و عناد ورزيدند و با آنها درباره دينشان درشتي كردند،سپس فرمان رسد كه آنان رابه دوزخ برند.»وفرمود:«رسول خدا(ص)فرمود:خداي تبارك وتعالي مي فرمايد:هركه به يكي از دوستان من اهانت كند ،كمر محاربه بامن بسته است .»وفرمود:«هركه دوستي از من را مورد اهانت قرار دهد به جنگ با من كمين كرده،و من به ياري دوستانم شتاب مي كنم.»وفرمود:«رسول خدا (ص)فرمود:خداي عزوجل مي فرمايد:آن كس كه بنده مؤمن مرا خوار كند،با من به جنگ پرداخته است.»وفرمود:«هر كه مؤمني را چه مستمند باشد يا غير مستمند خوارشمارد،خداي عزوجل همواره او را خوار و دشمن داردتا از خوارشمردن وي باز گردد»1

امام صادق (ع)ازحكيمي چنين نقل مي كند:«البهتان علي البريءاثقل من جبال راسيات:تهمت زدن به بي گناه ازكوههاي عظيم نيز سنگين تر است.تهمت زدن به افراد بي گناه باروح ايمان سازگارنيست چنانكه ازامام صادق(ع)نقل شده«اذا اتهم المؤمن اخاه انمهث الايمان في قلبه كما ينماث الملح في الماء:كسي كه برادر مسلمانش را متهم كند،ايمان در قلب اوذوب مي شود همانند ذوب شدن نمك در آب.»درحقيقت بهتان وتهمت،بدترين انواع دروغ وكذب است،زيراهم مفاسد عظيم كذب را دارد،وهم زيانهاي غيبت،وهم بدترين نوع ظلم وستم است،لذا ازپيامبر اسلام(ص)نقل شده است كه فرموده:«كسي كه به مرديازن باايمان تهمت بزندويادرباره اوچيزي بگويد كه در اونيست،خداوند درروز قيامت او را برتلي از آتش قرار مي دهد تا از مسئوليت آنچه گفته است درآيد.»در حقيقت رواج اين كار ناجوانمردانه دريك محيط،سبب به هم ريختن نظام وعدالت اجتماعي وآلوده شدن حق به باطل وگرفتار شدن بي گناه وتبرئه گنهكارواز ميان رفتن اعتمادعمومي مي‎شود.1

حدثني‎محمدبن موسي‎بن‎المتوكل‎رضي‎الله‎عنه قال‎حدثني‎عبدالله‎بن‎جعفرالحميري‎عن‎محمدبن‎الحسين عن الحسن‎بن‎محبوب‎عن‎مال‎بن‎عطيه‎عن‎ابن‎ابي‎يعفو عن‎ابي‎عبدالله(ع)قال:كسي كه به مرديازن مؤمن تهمت بزندكه درآنها نباشد،خداوند در روز قيامت او رادرطينت خبال محشور مي نمايد.راوي پرسيد:طينت خبال چيست؟فرمودند:چرك خون آلودي است كه ازفرج زنان بدكاره بيرون مي آيد.2و به سند معتبر ازحضرت رسول(ص)منقول است:هركه برمؤمني يامؤمنه اي بهتان زندودرحق اوچيزي بگويدكه دراونباشدخدااورادر روز قيامت برتلي ازآتش نگهدارد تا ازعهده سخن بدرآيد.وبه سندمعتبرديگرازحضرت اميرالمؤمنين(ع)منقول است:هركه برادرديني خودرامتهم سازد،حرمت ايماني ازميانشان زائل گردد.ازحضرت امام محمدوامام جعفرصادق(ع)منقول است كه نزديكترين احوال آدمي به كفرآن است كه باكسي دردين برادري كندوعيبهاوگناهان ولغزشهاي او را حفظ كند كه يك روزي اورابرآنها ملامت كند.وبه سندمعتبرازامام محمدباقر(ع)منقول است كه اگرشخصي بردست راست توباشدوبرامري ورائي باشدوبردست چپ توبيايد درحق اوبه غيرسخن خيرمگو وازاوبيزاري مجوتاهمان سخن رابارديگر ازاونشنوي به درستي كه دلهادرميان دوانگشت ازميان انگشتان قدرت خداست به هرنحوكه ميخواهدميگرداند يك ساعت چنان ويك ساعت چنين وبسياراست كه بنده توفيق خيري مي يابد، وازحضرت رسول(ع)منقول است هركه نفس خودرادشمن داردنه مردم را،خدا او رااز ترس عظيم قيامت ايمن گرداند.

 بدان كه گمان بدبه مردم بردن بداست وخودرادرموضع تهمت داشتن ودرمعرض گمانهاي بد مردم در آوردن بداست چنان كه به سندمعتبرمنقول است كه حضرت صادق(ع)فرمود:پدرم مي فرمود:اي فرزند هركه بامصاحب بدمصاحبت مي كندسالم نمي ماندوهركه درجاي بد داخل مي شود متهم مي گرددوهر كه زبان خودرامالك نيست پشيمان مي گرددوبه سند معتبر از حضرت رسول(ص)منقول

 

 

 

 

است سزاوارترين مردم به تهمت كسي است كه با اهل تهمت همنشيني مي كندوازحضرت اميرالمؤمنين منقول است هر كه خود را در محل تهمت قرار دهد ملامت نكند كسي را كه گمان بد به او مي برد وبر اين مضمون احاديث بسياري است.1                     

انواع بهتان:

الف)بهتان به خدا:

سخت ترين بهتان ها،بهتان به حضرت آفريدگاراست چنانچه درسوره صف مي فرمايد:«و من أظلم ممن افتري علي الله الكذب»:«كيست ستمكارترازآنكه به خدا افتري ببندد.»(صف/7)مانند كساني كه منكر عدالت ياحكمت خداشوند-چنانكه منكرين نبوت پيغمبران،درحقيقت منكرحكمت خداوند هستندوهمچنين منكرين معاد - ونيزمانندكساني كه براي خداوند شريك قراردادندوهمچنين انواع شركهايي كه براي خداوندقائل شده اند،كه تمام اين قول بدون علم و إفتراءمحض است ودرآيات قرآن مجيدتهديدشديدووعده آتش برآن داده شده است،بلكه بهتان به خداوند راازلوازم‎كفر‎خوانده‎است ودرسوره نحل مي فرمايد:«انما يفتري الكذب الذين لا يؤمنون بآيات الله واولئك هم الكاذبون»:«جز اين نيست كه دروغ مي بندند كساني كه به آيات خدا ايمان نياوردند وايشانند دروغگويان.»(نحل/105).2

ب)بهتان به پيغمبر(ص)وامام(ع):

بهتان به پيغمبر(ص)وامام(ع) درحكم بهتان به خدا است بهتان به پيغمبر(ص)وامام(ع)،مانند اينكه ايشان راساحر،ديوانه،شاعر،دروغگووخودپرست بخوانند.3تفصيل اتهامات بشربه سلسله جليله انبياء وائمه هدي صلوات الله عليهم اجمعين كتاب مستقلي احتياج دارد وازعهده اين پايان نامه خارج است.

ج)بهتان به مردم:

اتهام به سايرمردم بر دو قسم است:گاهي قول بدون علم است:يعني،عيبي را كه ثابت نشده ويقيني نگرديده بلكه به مجردسوءظن،آن رابه ديگري نسبت بدهد.گاهي افتراءاست يعني عيبي راكه  ميدانددرآن شخص نيست ياكاري راكه يقين داردازاوسرنزده از روي عنادبه آن بيچاره نسبت مي دهد وبدترازاين آنست كه آن عيب راجع به شخص تهمت زننده باشدوبراي رهائي خود،آن را به ديگري نسبت مي دهد وآلودگي خودرابه آن كه پاكدامن بوده مي چسباند.

واضح است كه اين قسم بدترين انواع بهتان به بندگان خداست چنانچه در سوره نساءميفرمايد:(ومن يكسب خطيئه اواثماً ثم يرم به بريئاً فقداحتمل بهتاناًواثماً مبيناً).«هركس از روي خطاگناهي صغيره به جا آورديا اينكه از روي عمدگناهي كندياگناه كبيره اي به جا آورد سپس آن رابربي گناهي بيندازدپس برداشته است بهتان را(دروغي كه بيگناه ازآن متحير ومبهوت مي شود)وگناه آشكاري را»(سوره نساء/110).1

د)بهتان به كافر:

در تفسير منهج نقل نموده است كه طعمه بن بيرق سه پسر داشت به نام بشر ومبشر وبشير. از اين سه،بشر مرد منافقي بود شبي خانه قتاده بن نعمان را سوراخ كرد وداخل آن شده زرهي كه در انبان آرد پنهان كرده بودند دزديد.از قضا،انبان شكافي داشت وازآن آرد مي ريخت تا بشر به خانه اش رسيدپس انبان را درخانه زيدبن السمين كه يهودي بود،برده وبه امانت نزد اوسپرد بامداد قتاده بر اثر آردبه خانه بشر رفت وبعدازطلب زره اوانكاركردوسوگند به دروغ يادكردكه اين كاررا نكرده وخبر ندارد وقتاده برهمان سمت كه بشربه خانه زيديهودي رفته بودپي بردو وي رابه خيانت بگرفت.زيد گفت:دوش بشر زرهي در انباني به امانت به من سپرد وجمعي برآن گواهي دادندوقتاده صورت حال راخدمت رسول خدا(ص)عرض نمودوبني ظفركه قوم بشر بودند ازترس رسوائي نخواستند كه بشرتهمت زده شودويهودي،پاكدامن بيرون آيد،بنابراين،جدال وخصومت را آغاز كردندوبر بي گناهي بشرگواهي دادندپس خداوند دراين باره نه آيه،يعني آيات 105تا113 ازسوره نساءرا نازل فرموده وخلاصه آنكه حكم به تحريم بهتان وافتراء است،هرچندبه كافر بهتان زده شود وچند مرتبه بهتان زننده راخيانت كار ناميده وپيغمبرش را ازطرفداري آنهانهي فرموده هرچند ظاهراً از مسلمانها باشند.درتفسير الميزان نقل شده كه سرانجام كاربشراين شدكه از پذيرفتن توبه اي كه خداوند به اوعرضه داشته بودامتناع كردوبه طرف مشركين به مكه رفت ودر آنجا به قصد دزدي خانه اي را سوراخ نموده وخانه را خدا برسرش خراب كرده واوراكشت.وبه راستي براي اين نوع بهتان سببي جز بي ايماني وشقاوت ورذالت وبي باكي وهتاكي وبيحيائي چيز ديگر نيست وعلاج آن منحصر در تحصيل ايمان وتقويت آن وتفكر در آثار وخيمه دنيوي وعقوبتهاي اخروي مترتب بر آن است.1

عوامل بهتان:

يكي از مهمترين عاملهايي كه براي تهمت مي توان نام برد گمان بد است زيرا گمان بد به مردم بردن زمينه را براي تهمت زدن به مردم وغيبت كردن فراهم مي آورد به همين خاطر است كه در آيات قرآن وبسياري از احاديث مردم از گمان بد نهي شده اند از جمله آياتي كه در اين زمينه وارد شده است آيه 12سوره حجرات است كه مي فرمايد:«يا ايها الذين آمنو اجتنبوا كثيرا من الظن إن بعض الظن إثم ولا تجسسوا ولا يغتب بعضكم بعضاً».«اي كساني كه ايمان آورديد از گمان بد بسيار دوري كنيد همانا بعضي از ظن ها گناه است وتجسس نكنيد وبعضي از شما از بعضي ديگر غيبت نكند.»

در احاديث نيز مي توان به حديثي از امام صادق اشاره فرمود كه فرموده اند:«زينهار بپرهيزيد از گمان بدبه مردم بردن كه گمان بدبدترين دروغهاست.»وحضرت اميرالمؤمنين(ع)درهنگام وفات وصيت فرمود:«اي فرزند زينهار بپرهيزازمحلهاي تهمت وازمجالسي كه گمان بدبه اهلش مي برندبه درستي كه همنشين فريب مي دهد كسي را كه با اومي نشيند.»2

علاج تهمت:

درعلاج تهمت حديثي به سندمعتبرازحضرت اميرالمؤمنين(ع)رسيده است كه‎مي‎فرمايد:«كارهاي برادرمؤمن خودرابرمحمل نيك حمل كن تا وقتي كه ديگرمحملي نيابي وگمان بدمبربه كلمه اي كه ازبرادرمؤمنت صادرمي شودتامحمل خيري ازبرايش يابي.»ودرحديث ديگرفرمود:«كه از براي كارهاي برادرخودعذري طلب كن پس اگر عذري نيابي بازعذري بطلب شايد بيابي.»وبه سند معتبر ازحضرت امام محمدباقر(ع) منقول است كه:«تعجيل مكنيد درحكم كردن به بدي شيعيان ما كه اگر يك قدم ايشان مي لغزد قدم ديگر ايشان ثابت مي ماند.»وازحضرت امير المؤمنين(ع) منقول است كه:«خوشابه حال كسي كه عيب هاي او،اورا ازعيب هاي مردم باز دارد.»1

ازاين احاديث برمي آيدكه براي علاج تهمت بايدازگمان بدبه مردم بردن دوري گزينيم وكارهاي آنها رابرمحمل نيك حمل نماييم همچنين توجه به گناهان خودباعث مي شود تا انسان از توجه به گناهان ديگران بازبماند،بنابراين ازتهمت كردن دورمي ماند.

قذف:

تعريف قذف:

قذف (بر وزن حذف)در لغت به معناي پرتاب كردن به سوي يك نقطه دور دست است،ولي به طوركنايه،به معناي متهم ساختن كسي به يك اتهام ناموسي است،وبه تعبير ديگر عبارت از فحش ودشنامي است كه به امورناموسي  مربوط مي شود.2اين تهمت ناروا گاهي به مردم است وگاهي اوقات به همسر است كه هر كدام احكام خاص خودرادارد.

قذف از نظر آيات:

الف)تهمت ناروا به مردم:

«إن الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا في الدنيا و الآخره ولهم عذاب أليم،يوم تشهدعليهم ألسنتهم وأيديهم وأرجلهم بما كانوا يعملون،يومئذ يوفيهم الله دينهم الحق ويعلمون

أن الله هو الحق المبين»(نور/23-25).       

«كساني كه زنان پاكدامن وبي خبر(از هرگونه آلودگي)ومؤمن را متهم مي سازند در دنياوآخرت ازرحمت الهي دورندوعذاب بزرگي درانتظارشان است،درآن روز كه زبانهاودست وپاهايشان برضدآنهابه اعمالي كه مرتكب مي شدندگواهي مي دهد،درآن روزخداوندجزاي واقعي آنها رابي كم وكاست مي دهد ومي دانند كه خداوند حق مبين است.»

تفسير:

دليل اينكه در اين آيه سه صفت از صفات مؤمنان را برشمرده است به منظوردلالت بر عظمت معصيت بوده است چون صفت شوهرداري،عفت وغفلت وايمان است كه هر يك سبب تامي هستند براي اينكه نسبت زنا را ظلم ونسبت دهنده را ظالم،ومتهم بي گناه را مظلوم ،جلوه دهند،تا چه رسد به اينكه همه آن صفات با هم جمع شده باشند،يعني زن متهم به زنا،هم شوهردار باشد وهم عفيف وهم باايمان وهم غافل از اين نسبت ناروا .در اين صورت نسبت زنا به او دادن،ظلمي بزگتر وگناهي عظيم تر خواهد بودوكيفرش لعنت در دنيا وآخرت مي باشد وعذاب آن عظيم است.1 ضمناًتعبير به غافلات،تعبيرجالبي است كه نهايت پاكي آنها رااز هرگونه انحراف وبي عفتي مشخص مي كند يعني آنها نسبت به آلودگيهاي جنسي آنقدربي اعتناهستندكه گوئي اصلاًاز آن خبر ندارند،زيرا موضع انسان در برابرگناه گاه به صورتي درمي آيدكه اصلاًتصورگناه ازفكرومغزاوبيرون مي رود،گوئي اصلاًعملي درخارج وجودنداردواين مرحله عالي تقواست.2

(يوم تشهدعليهم ......).

دراين آيه،به وضعيت مجرمان درروزقيامت اشاره داردومي فرمايد:«زبان آنهابي آنكه خودشان مايل باشندبه گردش درمي آيدوحقايق رابازگومي كنداين مجرمان بعدازمشاهده دلايل وشواهد قطعي جرم برخلاف ميل باطني خودصريحاًاقراربه گناه كرده وهمه چيزرافاش مي سازندچرا كه جائي براي انكارنمي بيند.دست وپاي آنها نيزبه سخن درمي‎آيدوحتي‎طبق آيات قرآن پوست تن آنها سخن مي‎گويد،گويي‎نوارهاي ضبط صوتي‎هستندكه همه‎صداهاي انسان راضبط كرده وآثارگناهان در  طول عمر در آنها نقش بسته است.1

مراداز«دين»درآيه 25،جزاءاست همچنانكه درجمله:«مالك يوم الدين»(حمد/4)نيزبه همين معنا است،وكلمه توفيه به معناي اداء وپرداختن چيزي است به تمام وكمال.ومعناي آيه اين است كه در روزقيامت خداوندپاداش وكيفرحق آنان را به تمام وكمال مي دهد،وآن وقت مي فهمندكه خدا حق مبين است.2

«ويعلمون أن الله هو الحق المبين»يعني:اگر امروز،ودر اين دنيا،در حقانيت پروردگار شك وترديد كنند،يا مردم را به گمراهي بكشانند در آن روز نشانه هاي عظمت وقدرت وحقانيتش آنچنان واضح مي شود كه سر سخت ترين لجوجان را وادار به اعتراف مي كند.3

«والذين يرمون المحصنات ثم لم يأتواباربعه شهداءفاجلدوهم ثمانين جلده ولا تقبلوا لهم شهاده ابداً واولئك هم الفاسقون،الا الذين تابوامن بعدذلك وأصلحوا فان الله غفور رحيم».(نور/4-5)

ترجمه:«وكساني كه زنان پاكدامن را متهم مي كنند سپس چهار شاهد بر ادعاي خود نمي آوردند آنها را هشتاد تازيانه بزنيد،وشهادتشان را هرگز نپذيريد وآنها فاسقند،مگر كساني كه بعد از آن توبه كنند وجبران نمايند كه خداوند غفور ورحيم است.»

مفردات:

«رمي»در اصل به معني انداختن تير يا سنگ ومانند آن است وطبيعي است كه در بسياري از موارد آسيبهايي مي رساند،سپس اين كلمه به عنوان كنايه در متهم ساختن افراد ودشنام دادن ونسبتهاي ناروا به كار رفته است،چرا كه گويي اين سخنان همچون تيري بر پيكر طرف مي نشيند واورا مجروح مي سازد ودر اين آيه نيز به معناي نسبت زنا دادن به زن محصنه وعفيفه به كار رفته است.شايد به همين دليل است كه در آيات مورد بحث،اين كلمه به صورت مطلق به كاررفته است، مثلاً‎ نفرموده‎ است:«والذين‎يرمون‎ المحصنات‎ بالزنا:كساني‎كه‎زنان پاكدامن رابه زنا متهم مي‎كنند.»

 

زيرا در مفهوم «يرمون»مخصوصاً با توجه به قرائن كلاميه،كلمه زنا افتاده است،ضمناًعدم تصريح به آن،آن هم درجائي كه سخن از زنان پاكدامن است يك نوع ادب واحترام وعفت درسخن محسوب مي شود.»1

تفسير:

نخست مي‎گويد:«والذين يرمون المحصنات ثم لم يأتوا بأربعه شهداءفاجلدوهم ثمانين جلده» كساني كه زنان پاكدامن را متهم به عمل منافي عفت مي‎كنندبايدبراي اثبات اين ادعاچهارشاهد عادل بياورند،واگرنياورندهريك ازآنهاراهشتاد تازيانه بزنيد.به دنبال اين مجازات شديد دوحكم ديگرنيز بيان مي‎‎‎‎‎‎‎كند«ولا تقبلوا الشهاده»:«وهرگزشهادت آنهارانپذيريد.»«و اولئك هم الفاسقون»:«وآنها فاسقانند.»به اين ترتيب نه تنهااين گونه افرادراتحت مجازات شديد قرارمي‎دهد، بلكه دردرازمدت نيزسخن وشهادتشان را ازارزش واعتبارمي اندازد،تا نتوانند حيثيت پاكان رالكه دارسازند،به علاوه داغ فسق برپيشانيشان مي نهد ودرجامعه رسوايشان مي كند.2اين آيه به طوري كه ملاحظه مي‎فرمائيدازنظرنسبت دهنده مطلق است يعني هم شامل مردمي شودوهم زن،هم شامل حرمي‎شودوهم برده.رواياتي كه ازاهل بيت(ع)رسيده است نيزهمين طورمعنا كرده است.3 اين سختگيري در مورد حفظ حيثيت مردم پاكدامن منحصربه اينجانيست ودربسياري ازتعاليم ديني منعكس مي‎باشد،وهمگي ارزش فوق العاده اي كه اسلام براي حيثيت زن ومردباايمان وپاكدامن قائل شده است حكايت مي‎كند درحديثي ازامام صادق(ع) مي‎خوانيم:اذا تهم المؤمن اخاه انماث الايمان من قلبه كماينماث الملح في الماء:هنگامي كه مسلماني برادرمسلمانش رابه چيزي كه در اونيست متهم سازدايمان درقلب اوذوب مي‎شود همانندنمك درآب.4

ب)تهمت ناروا به همسر:

«والذين يرمون ازواجهم ولم يكن لهم شهداء إلا أنفسهم فشهاده أحدهم أربع شهادات بالله إنه

لمن الصادقين،والخامسه أن لعنت الله عليه ان كان من الكاذبين.»(نور/6-7)

ترجمه:«كساني كه همسران خود را متهم به عمل منافي عفت مي كنند وگواهاني جز خودشان ندارند هريك از آنها بايد چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه از راستگويان است،ودر پنجمين بار بگويد لعنت خدا بر اوباد اگر از دروغگويان باشد.»

شأن نزول:

در شأن نزول اين آيات از ابن عباس چنين نقل شده كه:سعدبن عباده (بزرگ انصار)خدمت پيامبر(ص)در حضور جمعي ازاصحاب چنين عرض كرد:«اي پيامبر خدا !هرگاه نسبت دادن عمل

منافي عفت به كسي داراي اين مجازات است كه اگر آن را اثبات نكند بايد هشتاد تازيانه بخورد پس من چه كنم اگر وارد خانه شدم وبا چشم خود ديدم مرد فاسقي با همسر من در حال عمل خلافي است،اگر بگذارم تا چهار نفر شاهد بيايند وببينندوشهادت دهند او كار خودرا‎‎‎‎‎كرده است و اگر

بخواهم اورابه قتل برسانم كسي ازمن بدون شاهدنمي پذيرد وبه عنوان قاتل قصاص مي‎شوم،اگربيايم وآنچه را ديدم به عنوان شكايت بگويم هشتاد تازيانه برپشت من قرار خواهد گرفت.» پيامبر(ص)گويا از اين سخن احساس يك نوع اعتراض به اين حكم الهي كرد روبه سوي جمعيت انصار نموده به زبان گله فرمود:«آيا آنچه را كه بزرگ شما گفت نشنيديد؟».آنها در مقام عذرخواهي برآمدندوعرض كردند اي رسول خدا!اورا سرزنش نفرما،او مرد غيوري است وآنچه را مي گويد به خاطر شدت غيرت او است.«سعد بن عباده»به سخن‎درآمد وعرض كرد اي رسول خدا!پدر ومادرم فدايت باد،به خدا سوگند مي دانم كه اين حكم الهي است،وحق است،ولي با اين حال از اصل اين داستان در شگفتم (ونتوانستم اين مشكل را در ذهن خود حل كنم).پيامبر فرمود:«حكم خدا همين است»،اونيز عرض كرد«صدق الله ورسوله».

وچيزي نگذشت كه پسرعمويش به نام«هلال بن اميه»از در وارد شد در حاليكه مرد فاسقي راشب هنگام،باهمسرخود ديده بود،وبراي طرح شكايت خدمت پيامبر(ص) مي آمد،او باصراحت گفت:«من با چشم خودم،اين موضوع را ديدم وبا گوش خود صداي آنها را شنيدم».پيامبر(ص) به قدري ناراحت شد كه آثار ناراحتي در چهره مباركش نمايان گشت.

هلال عرض كرد من آثار ناراحتي را در چهره شما مي بينم،ولي به خدا قسم،من راست مي گويم ودروغ در كارم نيست،من اميدوارم كه خدا خودش اين مشكل را بگشايد به هر حال پيامبر(ص) تصميم گرفت كه حد قذف را درباره«هلال»اجرا كند چرا كه او شاهدي بر ادعاي خود نداشت.دراين هنگام انصار به يكديگر مي گفتند،ديديد همان داستان سعدبن عباده تحقق يافت.آيا براستي پيامبر(ص)هلال را تازيانه خواهد زد وشهادت اورا مردود مي شمرد.در اين موقع وحي بر پيامبر(ص) نازل شد وآثارآن درچهره اونمايان گشت همگي خاموش شدندتا ببينند چه پيام تازه اي از سوي خدا آمده است.آيات فوق نازل شد1 وراه حل دقيقي به مسلمانان ارائه شد كه شرح آن را درذيل مي خوانيد.

تفسير:

مجازات تهمت به همسر:

همانگونه كه از شأن نزول بر مي آيد اين آيات در حكم استثنا وتبصره اي بر حكم حد قذف است به اين معني كه اگر شوهري همسر خود را متهم به عمل منافي عفت كند وبگويد اورا در حال انجام اين كار خلاف با مرد بيگانه اي ديدم حد قذف(هشتاد تازيانه)در مورد اواجرا نمي شود،واز سوي ديگر ادعاي او بدون دليل وشاهد نيز درمورد زن پذيرفته نخواهد شد چرا كه ممكن است راست بگويد وممكن است دروغ بگويد.

در اينجا قرآن راه حلي پيشنهاد مي كند كه مسأله به بهترين وجه وعادلانه ترين طريق حل گردد.

وآن اينكه نخست بايد شوهر چهاربار شهادت دهد كه در اين ادعا راستگواست ودر پنجمين بار بگويد لعنت خدا بر اوباد اگر از دروغگويان باشد.

به اين ترتيب شوهر براي اثبات مدعاي خود از يك سو ودفع حد قذف از سوي ديگر چهار بار اين جمله را تكرار مي كند:«اشهد بالله اني لمن الصادقين فيما رميتها به من الزنا»:«من به خدا شهادت مي دهم كه در اين نسبت زنا كه به اين زن دادم راست مي گويم)ودر مرتبه پنجم         مي گويد:«لعنت الله علي ان كنت من الكاذبين»:(لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم).2

 

قذف از نظر روايات:

عمر بن نعمان جعفي گويد :امام صادق(ع)دوستي داشت كه همواره در كنار حضرت بود و از ايشان جدائي نمي كرد روزي به غلام خود گفت:اي زنا زاده كجا بودي؟امام صادق(ع)دستش را بالابردومحكم به پيشاني خودكوبيد،سپس فرمود:سبحان الله!آيابه مادراونسبت زنامي دهي؟من معتقدبودم كه توداراي ورع وپرهيزگاري هستي ولي اكنون پرهيزگاري درتو نيست.عرض كرد:

فدايت شوم،مادر اين غلام اهل سند ومشرك بوده است.حضرت فرمود:آيا نمي داني كه هر امتي براي خود نكاحي دارد؟از من دور شو.-راوي گويد :-من ديگر آن مردرا همراه حضرت نديدم تا اينكه مرگ بين او و حضرت جدائي افكند.راوي گويد:در روايت ديگري آمده است كه:همانابرا ي هرامتي نكاهي هست كه به وسيله آن اززنا محفوظ مي شوند.ابي بكرحضر مي گويد:

از امام صادق(ع)پرسيدم:مردي بر مردي از جاهليت عرب افترا مي زند(حكمش چيست؟)حضرت فرمود:بايد به آن افترا زننده حد زده شود.عرض كردم:آيا بايد حد زده شود؟فرمود:آري.به راستي كه اين كار او باعث عيب نمودن بر رسول خدا(ع) مي شود.1

 

 


. تفسيرنمونه،ج3،ص322-321.

. تفسيرالميزان،مترجم:سيدمحمدخامنه،مطبوعات دارالعلم،قم،چاپ دوم،ارديبهشت1344،ج8،ص80.

. تفسيرنمونه،ج3،ص321-322.

3.همان،ص121-124.

الميزان،ج9،ص121.

2-همان،ص206.

 عين الحيوه دروصاياي‌حضرت‌رسول(ص)به ابوذرغفاري،مجلسي،محمدباقر،انتشارات‌علميه‌اسلاميه،ص559-561.

-گناهان كبيره،ص326-327.

 

 

 

 

 

 

زان،همان،ج29،ص140.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1-وسائل الشيعه(كتاب جهاد با نفس)،عاملي،حر،ترجمه:علي افراسيابي،انتشارات نهاوندي،چاپ‌دوم، تابستان1381،ص289.

١٤:٥٢

نظر فراموش نشود(٠)