فارسی
العربی
English
به پورتال مديريت الكترونيك اتحادیه تشکل‌های قرآن و عترت کشور خوش آمديد.
پنج شنبه ٠٦ شهريور ١٣٩٣ -
عناوین اصلی
صفحه اصلیمعرفی اتحادیهامور مؤسساتدفاتر منطقه‌ایدفاتر استانیبیمه فعالان قرآنیتالار گفتگواطلاعیه‌ها و آیین‌نامه‌هاورود به پایگاه خبری "اتقان‌نیوز"
ورود به سیستم
نام کاربری :   
کلمه عبور :   

نزول قرآن
گروه قرآن و تفسیر
زیر گروه نزول قرآن
 آيا آيات قرآن به ترتيب نازل شده‌اند؟
اين سؤال در دو پرسش قابل بررسي است: 1ـ به چه دليل قرآن به ترتيب فعلي نازل نشده است؟ 2ـ چرا قرآن به همان ترتيب نزول تنظيم نشده است؟
جواب پرسش اول: از شواهد استفاده مي‌شود قرآن به صورت فعلي نازل نشده است:
1ـ نزول بعضي از آيات زودتر در مكه و بعضي ديرتر در مدينه نازل شده‌اند؛ ولي در ترتيب فعلي قرآن آيات مدني اول و آيات مكي بعداً قرار گرفته است.
2ـ قرينة خطابه‌ها، آياتي كه در اول بعثت (و در مكّه) نازل شده‌اند اغلب خطاب يا ايها الناس دارد و آياتي كه در مدينه نازل شده‌اند يا ايها الذين آمنوا دارد ولي در ترتيب فعلي قرآن گاهي يا ايها الذين آمنوا قبل از يا ايها الناس قرار گرفته است.[1]
3ـ آيات اول بعثت سوره‌هايش كوتاه و كوبنده و با قسم همراه است ولي آيات مدني طولاني و معتدل‌تر است منتها در چينش فعلي، سوره‌هاي بلند اول و سوره‌هاي كوتاه آخر قرار گرفته است.
4ـ از نظر محتوي آيات مكي در مورد امور اعتقادي، نفي شرك، داستان اخلاقي پيامبران و... مي‌باشد، ولي آيات مدني كه بعداً نازل شده‌اند در مورد احكام الهي رد يهود و نصاري و منافقين و امور جنگي و جهاد است، منتها در چينش كنوني آيات مدني در اول قرآن قرار دارند.
5ـ تاريخ تنظيم سوره‌ها، گاهي ميان نزول آيات يك سوره بيش از يك سال فاصله بود و در ميان نزول آيات اين سوره آيات سورة ديگر نازل مي‌شد.
اما پاسخ پرسش ديگر كه چرا ترتيب فعلي قرآن بر اساس ترتيب نزول قرآن نمي باشد؟ طبق نظر محققان و مفسران قرآني، قرآن مجيد در مكه و مدينه،[2] در حالت سفر و غير سفر،[3] شب و روز، هنگام جنگ و صلح، پيشامدها و حادثه‌هاي گوناگون، هنگام پرسش و احتياجات فرهنگي و علمي، در اصول عقايد، اخلاقيات، مواعظ و احكام الهي و هزاران نكتة ديگر، در پديده‌هاي مختلف نازل مي‌شد. در مابين اين دو زمان احتياج به بيان موضوع ديگر پيش مي‌آمد كه آياتي در اين زمينه نزول مي‌يافت. گاهي چند آيه از يك سوره نازل مي‌شد ولي پيش از آنكه بقية همان سوره نازل شود به مناسبتي خاص آياتي از سورة ديگر وحي مي‌شد و پيامبر(ص) دستور مي‌دادند كه هر آيه در محلش و در سورة مناسب خودش قرار داده شود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ آيت الله محمد هادي معرفت، تلخيص التمهيد في علوم القرآن، بحث نزول قرآن.
2ـ جلال‌الدين سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، ج اول، ترجمة سيد مهدي حائري قزويني.
3ـ آيت الله خويي، البيان در زمينة علوم كلي قرآن، ترجمة هاشم‌زادة هريسي، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوي.
4ـ دكتر محمود راميار، تاريخ قرآن، بحث مكي و مدني در قرآن.
5ـ علامة طباطبايي(ره)، قرآن در اسلام، انتشارات اسلامي وابسته به جامعة مدرسين حوزة علمية قم، 74ش.

[1]. راميار، محمود، تاريخ قرآن، تهران، انتشارات اميركبير، 1379، ص604.
[2]. طباطبايي، محمد حسين، قرآن در اسلام، تهران، انتشارات بنياد علوم اسلامي، 1361، ص144.
[3]. سيوطي، جلال‌الدين عبدالرحمن، اتقان في علوم القرآن، ترجمة مهدي حائري قزويني، تهران، انتشارات اميركبير، 1363، ج1، ص75.
 
منظور از قلب، هنگامي كه مي‎گوئيم: قرآن بر قلب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ نازل شده است، چيست؟
براي پاسخ به اين پرسش به دو مقدمه نياز داريم: اول اين‎كه قلب در لغت، به چه معاني استعمال شده است و ديگر اين‎كه قلب در قرآن در كدام يك از اين معاني، بكار برده شده است.
الف: قلب در لغت:
از معاني اختصاصي قلب، روح و جان است[1] مثل كلام خداي تعالي در قرآن، كه مي‎فرمايد: "در هنگام مرگ قلوب به گلوگاه مي‎رسد" يعني، «ارواح‎ها و جان‎ها".[2] در اين‎باره بعضي از محققين مي‎گويند: "قلب دو گونه است: يكي قلب مادي ظاهري، كه عضوي از بدن و منبع حيات و حركت است، و ديگر قلب روحاني باطني، كه روح مجرد است و متعلق به قلب بدني و به واسطه اين روح، حركت و عمل و حيات در قلب و بدن تحقق پيدا مي‎كند، و اين روح همان نفس ناطقه درك‎كننده و حقيقت انسان است و از اين روح، همة قوا وصفات سرچشمه مي‎گيرد و تجلي پيدا مي‎كند، همچنانكه همه اعضاء ادامة حياتشان به قلب وابسته است. پس حاكم مطلق در وجود انسان، ظاهراً و باطناً همان روح است كه در امور روحي و معنوي بدون واسطه حكم مي‎كند، و در بدن با واسطه قلب، و اين روح به اعتبار دگرگوني و تحولات مختلفه در قلب به صفات مختلف متصف مي‎شود مثل؛ سلامت،[3] تكبر و جباريت،[4] انابه،[5] گناه،[6] اطمينان،[7] مرض،[8] قساوت،[9] و غيره".[10]
ب: قلب در اصطلاح قرآن:
در قرآن كريم، خداوند به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ امر مي‎كند كه: "بگو، جبرئيل به فرمان خداوند، قرآن را بر قلب تو نازل كرده است."[11] و در آياتي ديگر مي‎فرمايد: "مسلّماً اين قرآن از سوي پروردگار جهانيان نازل شده است، روح‎الامين (جبرئيل) آن را بر قلب پاك تو نازل كرده است، تا از انذار كنندگان باشي"[12] كه به طور قطع، منظور از "قلب" كه در آيات، ظرف نزول وحي است همان "نفس" و "روح" است و اطلاق آن به "روح" اين است كه داراي قدرتِ تفكر و تعقل و ادراك است.[13]
در نتيجه مي‎توان گفت: "مراد از "قلب" در كلام خداي تعالي در (قرآن مجيد)، در هر جايي از قرآن كه بكار رفته باشد، آن حقيقتي است كه ادراك و شعور را به آن نسبت مي‎دهند، نه قلب صنوبري شكل، كه در سمت چپ سينه آويزان است و يكي از اعضاء رئيسه بدن آدمي است، به شهادت آياتي از قرآن كريم كه ذيلا خاطر نشان مي‎شود:
در آيه 10 سوره احزاب، قلب را عبارت دانسته از چيزي كه در هنگام مرگ به گلوگاه مي‎رسد "و قلب‎ها مي‎رسد به حنجرها[14] كه معلوم است مراد از آن جان آدمي است.
و در آيه 283 سوره بقره، قلب را عبارت دانسته از چيزي كه متصف به گناه و ثواب مي‎شود و فرمود: "چنين كس، قلبش گنهكار است"[15] و معلوم است كه عضو صنوبري شكل گناه نمي‎كند پس مراد به آن همان نفس و جان آدمي است وشايد وجه اين‎كه در جمله "و نزل به الروح الامين علي قلبك" پاي قلب را به ميان آورده و نفرموده "عليك" (بر تو نازل كرديم) اشاره به اين باشد كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ چگونه وحي و قرآن نازل را تلقي مي‎كرده، و از آن جناب آن چيزي كه وحي را از روح‎الامين مي‎گرفته "نفس" او بوده، نه مثلا دست او، يا ساير حواس ظاهريش، كه در امور جزئي به كار بسته مي‎شود.
پس زماني كه به رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ وحي مي‎شد هم مي‎ديد و هم مي‎شنيد امّا بدون اين‎كه حس بينائي و شنوائيش به كار بيفتد، هم‎چنان‎كه در روايت آمده، كه حالتي شبيه به بيهوشي به آن جناب دست مي‎داد؛ پس آن جناب فرشته وحي را مي‎ديد و صدايش را مي‎شنيد و اگر ديدن و شنيدن او، در حال وحي عين ديدن و شنيدن ما بود، بايستي آنچه مي‎ديده و مي‎شنيده، ميان او و ساير مردم مشترك باشد و خلاصه اصحابش هم فرشته وحي را ببينند و صدايش را بشنوند و حال آن‎كه روايت بسيار زيادي، كه براي ما قطع مي‎آورد، اين معنا را تكذيب كرده؛ و حالت وحي بسياري از آن جناب ديده شده كه در بين جمعيت بوي دست داده است و جمعيتي كه پيرامونش بوده‎اند هيچ چيزي احساس نمي‎كرده‎اند، نه صداي پايي، نه شخصي و نه صداي سخني كه بوي القاء مي‎شود.[16]
بنابراين منظور از "قلب" هنگامي كه مي‎گوئيم قرآن بر قلب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ نازل مي‎گرديد، همان روح پاك پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ است نه اين قلبي كه تلمبه‎اي است براي گردش خون، و انتخاب اين دو تعبير در اين‎جا اشاره به اين است كه تو اي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ با روح و جان خود، قرآن را پذيرا شدي و اين معجزه بزرگ آسماني پايگاهش قلب و دل تو است.[17]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير الميزان (ترجمه)، طباطبائي، محمد حسين، ج 15، بنياد علمي و فكري علامه طباطبائي، چاپ 2، 1364 هـ ش.
2. تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ناصر، ج 15، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چاپ 10، 1367 هـ ش.
3. اصول كافي، كليني، محمد بن يعقوب، (ترجمه جواد مصطفوي)، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ. .
4. قلب سليم، دستغيب، عبدالحسين، دارالكتب الاسلاميه، چاپ 8، 1365 هـ ش.
5. المفردات في غريب القرآن، اصفهاني، راغب، دفتر نشر كتاب، تهران، چاپ 2-1404 هـ ق.
6. التحقيق في كلمات القرآن، مصطفوي، حسن، وزارت ارشاد، تهران، 1386 هـ ش.

[1] . راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، دفتر نشر كتاب، چاپ دوم، 1404 هـ ق. ص 411.
[2] . احزاب/ 10، "و بلغت الحناجر".
[3] . شعراء/ 89، "بقلب سليم".
[4] . غافر/ 35، "و كل قلب متكبر جبار".
[5] . ق/ 23، "بقلب منيب".
[6] . بقره/ 283، "اثمّ قلبه".
[7] . نحل/ 106، "و قلبه مطمئن بالايمان".
[8] . بقره/ 10، "في قلوبهم مرضٌ فزادهم الله مرضا".
[9]. بقره/ 74، "قَست قلوبكم".
[10] . ر.ك، مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، وزارت ارشاد، 1368 هـ ش، ج 9، ص 304.
[11] . بقره/ 97، "قل من كان عدواً لجبرئيلَ فانّه نزّله علي قلبك باذن الله".
[12] . شعرا/ 192 تا 195، "و نه لتنزيل رب العالمين، نزل به الروح الامين، علي قلبك لتكون من المنذرين".
[13] . عبداللهي، محمود، جزوه نبوت در قرآن، ص 35.
[14] . احزاب/ 10، "و بلغت القلوب الحناجر".
[15] . بقره/ 283، "اثمّ قلبه".
[16] . طباطبائي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، بنياد علمي و فكري علامه طباطبائي، چاپ دوم، 1364 هـ ش، ج 15، ص 482.
[17] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ نهم، 1367 هـ ش، ج 15، ص 346.
 
 با توجه به نزول آيات قرآن در ماه مبارك رمضان و همچنين نزول سوره فلق در بعثت پيامبر اسلام در ماه رجب ‌با توجه به نزول دفعي و تدريجي، چه توجيهي براي اين نزول آيات وجود دارد؟
ظاهراً شبهة تعارض بين نزول قرآن در شب قدر و وقوع بعثت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در بيست و هفتم رجب كه همراه با نزول آياتي از سورة علق بوده از ديرباز مطرح بوده، به گونه‌اي كه باعث اختلاف در تعيين تاريخ بعثت گشته، در اين ميان شيعه با استناد به روايات متعدد معتقد است كه بعثت در روز 27 رجب واقع شده[1] در حالي كه اهل سنت با استناد به ظهور آيات در نزول قرآن در ماه مبارك رمضان و هم زماني بعثت با نزول قرآن وقوع بعثت را در رمضان مي‌داند.[2]
براي روشن شدن مسأله ابتدا بايد بررسي کرد که آيا بين بعثت و نزول قرآن تلازم و همزماني وجود دارد يا نه؟ و اگر بعثت با نزول قرآن همزمان بوده چگونه نزولي مراد است؟ با اندكي تأمل در مي‌يابيم اگر مراد از ضرورت همزماني بعثت با نزول همراهي آن با نزول دفعي باشد، اينجاست كه با مشكل مواجه مي‌شويم اما اگر نزولي كه همزمان با بعثت بوده غير از نزولي باشد كه در آيات (انا انزلناه في ليلة القدر) و (انا انزلناه في ليلة مباركة) از آن بحث مي‌شود ديگر تعارضي در بين نخواهد بود.
نظر مشهور و صحيح‌تر در بين مفسرين اين است كه نزول قرآن در شب قدر به معناي نزول دفعي آن مي‌باشد، هر چند اقوال ديگري وجود دارد كه مورد ايراد واقع شده‌اند، مثلا: فخر رازي مي‌گويد: در شب قدر هر سال به اندازه مقدرات و نياز آن سال آياتي نازل شده‌، كه در نقد اين قول گفته شده اگر چنين باشد بايد تعبير مستقبل مي‌آمد، مثلا مي‌فرمود: (نُنَزِله).[3] قول ديگري كه به شعبي نسبت داده شده مي‌گويد: مراد از نزول قرآن در شب قدر ابتداي نزول قرآن بوده است.[4] كه در نقد اين قول نيز گفته شده آيه دلالتي ندارد بر اينكه منظور از نازل شدن قرآن يا سوره‌اي از آن در ماه رمضان يا در شب قدر اين است كه اولين آيه‌اش در آن هنگام نازل شده و قرينه‌اي هم كه بر اين معنا دلالت كند در كلام نيست).[5]
با پذيرفتن اين مبنا كه همان نظر مشهور واضح‌ بين علما و مفسرين مي‌باشد، مبني بر اينكه مراد از انزال در شب قدر به معناي نوع خاصي از نزول يعني نزول دفعي قرآن جملة واحدة مي‌باشد، حال در تبيين اين نزول چه قائل به اين باشيم كه مراد از آن آگاهي دادن پيامبر به محتواي كلي قرآن است، چنان كه شيخ صدوق قائل است يا اينكه سخن ابوعبدالله زنجاني را بپذيريم كه گفته: روح قرآن كه اهداف عالي قرآن است و جنبه‌هاي كلي دارد در آن شب بر قلب پاك پيامبر نازل و تجلي يافت.[6]
يا تعبير علامه طباطبايي را برگزينيم كه مي‌فرمايد: اساساً قرآن داراي وجود و حقيقتي ديگر است كه در پس پرده وجود ظاهري خود پنهان و از ديد و درك معمولي به دور است قرآن در وجود باطني خود از هرگونه تجزيه و تفصيل عاري است نه جزء دارد و نه فصل و نه آيه و نه سوره، بلكه يك وحدت حقيقي به هم پيوسته و مستحكمي است كه در جايگاه بلند خود استوار و از دسترس همگان به دور است... لذا قرآن در شب قدر با همان وجود باطني و اصلي خود كه داراي حقيقت واحدي است، يكجا بر قلب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرود آمد، سپس تدريجاً با وجود تفصيلي و ظاهري خود در فاصله زماني و در مناسبت‌هاي مختلف و پيش‌آمدهاي گوناگون در مدت نبوت نازل گرديد.[7]
به هر حال نزول دفعي به هر كيفيتي كه بوده باشد، تعارضي با نزول آياتي از سوره علق در 27 رجب و پيش از شب قدر ندارد. زيرا اين دو مقوله جدا از هم هستند، در آنجا نزول تدريجي است كه آغاز آن با آغاز بعثت و در 27 رجب در غار حرا بوده، ولي اينجا بحث از نزول كل قرآن به معناي خاص آن مي‌باشد، نه نزول تك تك آيات و البته بحثي هم از مكان نزول نمي‌باشد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سيد علي، الاتقان، ج1، ص148.
2. علامه طباطبايي، الميزان، ج2، ص 19.
3. معرفت، علوم قرآني، ص 71.

[1] . معرفت، محمد هادي، التمهيد، موسسه نشر اسلامي، چاپ سوم، 1416 ق، ج 1، ص 106.
[2] جوان آراسته، حسين، درسنامه علوم قرآني، ص 81،.
[3] . همان، ص 114.
[4] . سيوطي، جلال الدين، الاتقان في علوم القرآن، ج 1، ص 148.
[5] . طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه باقر موسوي همداني، ج 2، ص 19.
[6] . معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، قم، موسسه انتشاراتي التمهيد، چاپ اول، بهار 1378، ص 71.
[7] . طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه باقر موسوي همداني، بنياد علمي فكري علامه، 1363، ج 2، ص 22.
 
با توجّه به نزول دفعي قرآن، چرا پيامبر (ص) در بعضي از موارد منتظر نزول تدريجي مي‌شد؟
به آیات 54 تا 56 سورۀ اعراف "آیات سخره" گفته می شود.
متن آیات به این صورت است: "انّ ربّکم الله الذی خلق السّموات و الارض فی ستّة ایّام ثمّ استوی علی العرش یغشی اللّیل النّهار یطلبه حثیثاً والشّمس والقمر والنّجوم مسخّرات بامره الا له الخلق والامر تبارک الله ربّ العالمین * ادعوا ربّکم تضرّعاً و خفیة انّه لایحبّ المعتدین * و لاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفاً و طمعاً انّ رحمةالله قریب من المحسنین".
در مورد آثار قرائت این آیات، مطالب زیادی در روایات آمده است؛ از جمله این که قرائت این آیات (هفتاد بار) موجب رفع شرّ شیطان های جنّی و انسی می شود.[1]
پی نوشت:
[1] مستدرك ‏الوسائل، ج 4، ص 169؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 521،ح 3134؛ جامع الدعوات، ص 19؛ اصول کافی، ج 1، کتاب الحجة، ص 279؛ مرآة العقول، ج 1، ص 252؛ اصول کافی، ج 2، ص 392؛ نک: حسن زاده آملی، حسن، هزار و یک نکته، نکتۀ 978، ص 799.ر
منبع: http://farsi.islamquest.net
 
 چرا شب قدر، شب نزول قرآن كريم بين مسلمين مورد اختلاف است؟ چرا شيعه شبهاي 19، 21 و 23 و اهل سنت شبهاي 23 و 27 را شب قدر مي دانند؟
سنت در نزد اهل تسنن به قول، فعل و تقرير پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اطلاق شده و در نظر شيعه علاوه بر آن، شامل امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ نيز مي شود. سؤال مذكور از سه بخش تشكيل يافته كه هر كدام به صورت جداگانه مورد بحث واقع مي شود.
الف) علت اختلاف در مورد شب قدر بين مسلمين:
بعد از رحلت نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل و كتابت احاديث و روايات از طرف خليفة اول ممنوع گرديد. و اين منع حديث تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز (99 هجري) ادامه داشت. اين مسئله باعث ضربة جبران ناپذيري به احاديث خصوصاً احاديث اهل تسنن گرديد. به موجب اين امر سلسلة اسناد روايات اهل تسنن از بين رفت و از ارزش حديث كاسته شد و از طرفي احاديث ساختگي زيادي نيز به همين خاطر وارد جوامع حديثي اهل تسنن گرديد. ولي خوشبختانه جوامع حديثي شيعه به خاطر عدم پيروي از اين منع، و وجود جانشينان به حق كه علوم خود را از ايشان مي گرفتند از اين ضايعات مصون ماند. اين امر موجب اختلافات زيادي در جزئيات و بسياري از مسائل گرديد. ولي از آنجا كه شيعه احاديث خود را از اهل بيت مي گيرند و همواره در مشكلات، سخنان اين بزرگواران چاره ساز بوده فلذا مشكل چنداني ندارند.
اما در قرآن در تعيين شب قدر چيزي نيامده. و آنچه از قرآن در اين رابطه به طور قطع مي توان فهميد اين است كه شب قدر فطعاً در ماه مبارك رمضان واقع شده و اما اينكه كدام يك از شبهاي آن است، قرآن دلالتي بر آن ندارد.[1]
ب) شبهاي 19 و 21 آيا به خاطر حضرت علي ـ عليه السّلام ـ به عنوان شب قدر معروف هستند؟
احاديث زيادي در مورد تعيين شب قدر وارد شده و در بعضي از اين احاديث، شبهاي 19 و 21 و 23 به عنوان شب قدر معرفي و بيان شده که يكي از اينها شب قدر است.[2] در برخي ديگر، 21 و 23 به عنوان شب قدر معرفي شده است.[3] بعضي از روايات به صراحت شب 23 را به عنوان شب قدر معرفي و آن را افضل از همة شبهاي 19 و 21 دانسته اند.[4] در بعضي از احاديث، از امام پرسيده اند كدامين از 2 شب 21 و 23 قدر است؟ امام تعيين نكرده اند و فرموده اند: چه مي شود بر تو اگر در هر دو شب خير انجام دهي؟[5] و...
بنابراين روشن شد كه شبهاي 19 و 21 به عنوان احتمال شب قدر بودن در لسان روايات ذكر شده، نه به خاطر حضرت علي ـ عليه السّلام ـ هر چند فضل اين دو شب به خاطر قرار گرفتن شهادت حضرت در آن دو قطعاً بيشتر شده است.
ج) 23 افضل است يا 27
طبق گفتار بند الف، شبهايي كه احتمال قدر در آنها داده مي شد و يكي از آنها قطعاً شب قدر است،‌ به ترتيب افضليت عبارتند از: شب 19، 21 و 23 كه شب 23 افضل از دو شب ديگر بوده و بلكه طبق تصريح بعضي از احاديث، شب قدر همين شب است و مي دانيم كه در تمام طول سال شبي به فضليت شب قدر نمي رسد. بنابراين 23 از شب 27 و از تمام شبها افضل خواهد بود.
نتيجه
1. نظر شيعه در مورد شب قدر و تعيين آن مشخص بوده و چون از ائمه ـ عليهم السّلام ـ يعني وارثان علم پيامبر به ما رسيده قطعاً صحيح مي باشد.
2. شبهاي 19 و 21 نيز طبق بعضي روايات احتمال شب قدر بودن داده مي شود.
3. شب 23 از تمام شبها افضل است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مستدرك الوسائل، محدث نوري، ج 7، باب تعيين ليلة القدر.
2. علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج20، ص 561.
3. مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج27، ذيل سوره قدر.
4. دعائم الاسلام، نعمان بن محمد تميمي مغربي، ج1.

[1] . ر. ك: طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، مترجم سيد محمد باقر موسوي، دفتر انتشارات اسلامي، ج 20، ص 561.
[2] . ر. ك: كليني، الكافي، تهران، ‌دارالكتب الاسلاميه، 1365، هـ . ش، چاپ چهارم، ‌ج 4،‌ص 158، ح 8. وسائل الشيعه ، حر عاملي، مؤسسة آل البيت، چاپ اول،‌ج 10.
[3] . ر. ك: كافي، ج 3، ص 40 و ج 4، ص 154، مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 هـ ق، ج 94، ص 2 و 8.
[4] . ر. ك: بحارالانوار، ج 94، سيد بن طاووس، اقبال الاعمال، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365 هـ ش، چاپ دوم، ص 190.
[5] . ر. ك: ‌طوسي، التهذيب، دارالكتب الاسلاميه، 1365 هـ ش، چاپ چهارم، ج 3،‌ص 58.
 
 نخستين آياتي كه پس از سورة علق بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل گرديد كدام آيات و جزء كدام سوره بود و در چه موقع نازل گرديد؟
دانشمندان علوم قرآن، اتّفاق نظر دارند كه پنج آيه از اوّل سورة «علق» نخستين آياتي است كه بر پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آغاز بعثت نازل شده است. و بعد از آن تا سه سال كه دوران انقطاع وحي (فترت ناميده شد) بوده هيچ آيه‌اي نازل نشده است و بعد از آن، هفت آيه از اوّل سوره «مدّثر» نازل شده است.[1] لازم به ذكر است؛ «سوره» در اصطلاح «بخشي از آيات قرآني است كه ميان دو بسم الله» قرار دارد يا داراي آغاز و انجامي است»[2] با اين تعريف، دو سوره «علق» و «مدّثر» به‌صورت كامل نازل نشده بود؛ آياتي چند از اوّل اين سوره ابتدائاً نازل، و مابقي آيات به‌تدريج تكميل شده است.
امّا اين‌كه سوره «مدّثر» در چه جزئي است؟ در جزء «29» سوره قرآن است. شايد سؤالي مطرح شود كه، سوره «مدّثر» دومين سوره‌اي است كه بر پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل گشته است؛ چطور ممكن است در جزء «29» قرآن باشد؟ در جواب بايد گفت: ترتيب سوره‌ها برطبق نزول آيات قرآن نيست: يعني اين‌طور نبوده كه هر آيه‌اي نازل شد پشت سر آيه قبلي نوشته شود؛ بلكه بيشتر سوره‌ها در زمان رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ مرتب شده و ما بقي سوره‌ها به‌دست صحابه و كاتبين وحي تنظيم شد. مثلاً: تقسيم قرآن به «30» جزء و «120» حزب، در زمان مأمون عباسي تنظيم شده است.[3]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ تفسير نمونه، حضرت آيت الله مكارم شيرازي، (دار الكتب الاسلاميه). ج 25، ذيل سوره مدّثر.
2ـ تاريخ قرآن، محمّد هادي معرفت، ص 45 ـ 35.
3ـ تاريخ قرآن كريم، سيّد محمّد حجتي، ص 60 ـ 50.

[1] ـ معرفت، محمّد هادي، تاريخ قرآن، تهران، انتشارات سمت، چاپ دوم، 1377، ص 44.
[2] ـ حجّتي، سيّد محمّد باقر، تاريخ قرآن كريم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ يازدهم، 1377، ص 54.
[3] ـ معرفت، محمّد هادي، تاريخ قرآن، ص 121.